The Guilty Feminist 424. Free Narges Mohammadi

Narges Mohammadi joins The Guilty Feminist to discuss sisterhood, feminism, and gender apartheid.

The Guilty Feminist Episode 424: Narges Mohammadi

In this powerful episode of The Guilty Feminist, host Deborah Frances-White welcomes Nobel Peace Prize laureate Narges Mohammadi, a fearless activist and leading voice for women’s rights in Iran.

Narges joins the podcast to discuss gender apartheid, feminist resistance, and the fight for freedom and justice in Iran. With her signature courage and insight, she sheds light on the brutal oppression women face under Iran’s authoritarian regime and calls for global solidarity in the struggle for human rights.

This special episode is not just a conversation—it’s a call to action.

Listen to the episode here: 
https://open.spotify.com/episode/32GF7M40jHnbFeCUfKnuiR?si=2eG-7c0rRBufrFyKIAzXGQ

Here is Narges Mohammadi’s exclusive message for the podcast:

“Hello, Guilty Feminist! I’m so happy to be here with you today to talk about feminism and gender apartheid. There’s a lot to share—some of it might sound funny, but trust me, it’s all true.

When I was a little girl, I loved wearing a belt with my coat—it made me feel stylish and grown-up. But whenever the morality police came around, we had to quickly take the belts off, hide them in our pockets, and act like we’d never even heard of fashion.

As a teenager, tight trousers became popular. I wanted to wear them too, but the morality police had other plans—they would literally slash tight trousers with razors if they caught us. I still wore them, but every time I did, I was nervous. Fashion shouldn’t feel like a crime, right?

Then, when I was a young woman, I got arrested. Not for wearing a short coat or tight trousers—no, my coat wasn’t short, and my trousers were fine. The problem? My coat was orange. Yes, orange. Apparently, that was too much for the authorities, and I spent a whole day in detention.

At university, I went hiking with a male coach. The security forces arrested us, and my coach tried to say we were siblings. It worked—for about five minutes. Then they asked me my mother’s name, and, well, I told them the truth. So, we both got detained.

Another time, I went to a singing class with a male teacher and a male classmate. Singing as a woman is illegal where I come from, especially in front of men. I was lucky not to get arrested that day, but the fear was real.

These stories might sound strange, but they were part of my everyday life growing up under a religious and authoritarian government. Still, my family and I found ways to stay happy. At home, my mom, my sister, and I would sing, dance, and laugh together. No one could take that away from us.

I’m excited to share more about these experiences with you today—and to talk about how women, even in the hardest conditions, find ways to fight back and keep their joy.”

 

نرگس محمدی، مهمان پادکست «فمینیست گناهکار»

در این گفت‌وگوی یک‌ساعته، نرگس محمدی و مجری برنامه، دبورا، درباره موضوعاتی همچون آپارتاید جنسیتی، حقوق زنان، حقوق بشر و افزایش اعدام‌ها در ایران به بحث و تبادل نظر پرداخته‌اند. در ادامه، می‌توانید گفت‌وگوی کامل نرگس محمدی با دبورا را بشنوید.

این اپیزود در تاریخ ۷ بهمن ۱۴۰۲ به زبان انگلیسی منتشر شده است و اکنون نسخه فارسی آن در اختیار شما قرار دارد.

متن مقدمه نرگس محمدی و شروع صحبت‌های او:

«سلام به دوستان عزیز The Guilty Feminist! خیلی خوشحالم که امروز می‌توانم با شما درباره فمینیسم و آپارتاید جنسیتی صحبت کنم. حرف‌های زیادی دارم که می‌خواهم با شما در میان بگذارم—بعضی از این حرف‌ها ممکن است خنده‌دار به نظر برسند، اما باور کنید، همه‌شان واقعی هستند.

می‌خواهم از دوران کودکی‌ام بگویم. در آن زمان، مانتوهای ما با یک کمربند، خیلی زیباتر به نظر می‌رسیدند. اما وقتی پلیس اخلاقی می‌آمد، مجبور بودیم کمربندها را سریع باز کنیم و در جیب‌هایمان پنهان کنیم، انگار که اصلاً کمربند نبسته بودیم.

وقتی نوجوان بودم، شلوارهای تنگ مد شده بود. من هم دوست داشتم شلوار تنگ بپوشم، اما پلیس اخلاقی شلوارهای تنگ را با تیغ پاره می‌کرد. با این حال، با ترس و لرز آن‌ها را می‌پوشیدم، چون دوست داشتم با مد همراه باشم.

بعدها که جوان شدم، یک بار بازداشت شدم. شاید باور نکنید، اما نه مانتوی من کوتاه بود و نه شلوارم تنگ. تنها “جرم” من این بود که مانتوی نارنجی پوشیده بودم. یک روز کامل را در بازداشتگاه ماندم، فقط به خاطر رنگ نارنجی.

وقتی دانشگاه می‌رفتم، یک بار با مربی مردی برای کوهنوردی رفتیم. پلیس امنیت هر دوی ما را دستگیر کرد. مربی به آن‌ها گفت که ما خواهر و برادر هستیم، اما وقتی از من اسم مادرم را پرسیدند، راستش را گفتم و مشخص شد که خواهر و برادر نیستیم. در نهایت، بازداشت شدیم.

یک بار دیگر، من و همکلاسی پسرم نزد یک استاد آواز مرد می‌رفتیم. آواز خواندن زنان ممنوع بود و جرم محسوب می‌شد، به‌ویژه وقتی مردی آن را بشنود. خوش‌شانس بودم که آن روزها بازداشت نشدم، اما ترس همیشه همراه من بود.

این داستان‌ها شاید عجیب به نظر برسند، اما آن‌ها بخشی از زندگی روزمره من در کشوری با حکومتی دینی و استبدادی بودند. با این حال، خانواده ما همیشه تلاش می‌کرد شاد باشد. در خانه، من، مادرم و خواهرم با هم می‌رقصیدیم و آواز می‌خواندیم. هیچ پلیسی نمی‌توانست آن شادی را از ما بگیرد.

خیلی خوشحالم که امروز می‌توانم این تجربه‌ها را با شما به اشتراک بگذارم و درباره این صحبت کنم که چگونه زنان حتی در سخت‌ترین شرایط نیز راه‌هایی برای مبارزه و حفظ شادی پیدا می‌کنند.»